انگار روح ِ من
قرینه ی فصل ها را در خود منعکس دارد....
بهار است و من پر از برگ های ِ زردم
آه.... خدای ِ ندیده.....
چرا دیگر پیدایت نیست؟
خوابیده ای؟
فراموشت شده در زمان نمی گنجی؟
سالیان ِ مدید نبودنت را لحظه ای می دانی
و من مدتهاست راز ِ زیستن ِ خود را فراموش کرده ام
بهار تمام نشده ، سوختم
و حال با تمام ِ بی برگی ....
به انتظار ِ زمستانم....
تو کجایی خدای ِ همیشه بیدار؟!؟
کدامین فریاد
خواب ِ سنگین ِ تو را می شکند.....
خدا همیشه بیداره. ما گوشامون سنگینه. دلامون مثل قبل نیست. وقتی دلت میشکنه اولین کسی که دست میذاره رو دل شکسته ات تا مرهم بشه فقط خداست
پاییزی که در بهار اتفاق بیفته، بدون شک سراغ خیلی از آدم ها میاد. ما باید بدونیم چطوری این پاییز و بهاریش کنیم. اونموقع است که هنرمند بودن خودمون رو به رخ می کشیم. وگرنه به انتظار زمستون موندن که سخن نیست آلنی جان.
خدا خواب نیست، انگار من و تو هستیم که در برهوت به سر می بریم...
خدا جایی بهتر از قلب ما رو نداره
خیلی جالب و قشنگ بود ....
مرسی ...
و قشنگ تر از این نوشتت اونی بود که تو وبم گذاشتی کلی بدلم نشست ...
آنکه شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه اینکارندانست درانکار بماند
همه خوشدل آنکه مطرب،
بزند به تار، چنگی/
من از این خوشم که چنگی،
بزنم به تار مویی...
سلام مطلبتون زیبا بود وقتی که ما از خدا دور می شیم همین حس ها میاد سراغمون اما یادمون باشه که خداوند همیشه پشت در قلبمون منتظر ایستاده فقط کافیه که درو به روش باز کنیم همین
ممنونم از حضورت آلنی جان

بازم بیا
راستی ترکی بلدی
سلام
نوشته زیبائی خواندم دستت درد نکند.
ممنون که سرزدی
آلنی عزیزم..نمیدونم خودت احساس میکنی یا نه
باور کن نوشته هات همیشه یکی از چاله های ذهن خسته ی منو پر میکنه...واقعا تبریک میگم به این قلم توانا...بسیار عالی.
.
.
.
خدا نشست و خداییشو پس داد
ابلیس هرچی خورده بود پس داد...
سلام آلنی جون
خوبی؟؟؟
مرسی از کامنت زیبات
نوشته هات یه حالت خاص دارن خیلی قشنگن خیلی
فوق العاده بود!
با اینکه بعد از مدتها بهبلاگت بر خوردم
با این ادرس جدید
ولی هنوز هم ایستاده ای
با وجود مرگ
.
.
و هنوز هم النی همام نامیست که انتخاب کرده بودی
.
.
خوشحالم از اینکه خیلی اتفاقی باز پیدات کرم
در میان یاسمن ها
رنگ زیبای چمنها
در نگاه خیس باران
در دل ابر بهاران
در سکوت کوهساران
در سکوت و در تلاطم
درمیان سیب و گندم
در خیال خیس مردم
درمیان موج دریا
درزمستان ، اوج سرما
در بهار خسته حتی!
در سیاهی ،در سفیدی
در شکست و نا امیدی
هر چه خواندی هرچه دیدی
روی بال شاپرکها
در کویر دل ترکها
در صدای نی لبک ها
در حرارت ،در شراره
در شب شعر ستاره
در دو بیتی، چارپاره
درخرابه،درنیستان
در میان باغ و بستان
در بلوغ جمع مستان
در سکوت و بیقراری
در دل تنگ قناری
گاه نه، گاهی هم آری
رنگهای گرم باغ و
جا نماز کنج طاق و
گوشه ی تنگ اتاق و
درلطافت ، درظرافت
در صداقت در رفاقت
عشق بی تزویر و آفت
من خدا را خوب دیدم
من صدایش را شنیدم
از بدیها دل بریدم
من غرورم را شکستم
پای سجاده نشستم
عهد و پیمانی که بستم
نیستها را هست کردم
هستها را نیست کردم
صفر ها را بیست کردم
من خدا را با دو چشمم لمس کردم
« مریم ملکی »
سلام
اراده نکردید
وگرنه اگه اراده کرده بودید تا الان رفته بودید
در مورد مطلبتون هم با نظر مسی موافقم
خدا همیشه بیداره. ما گوشامون سنگینه.
قبلنا وقتی یه شکستی می خوردم می گفتم پس خدا کجاست>؟ چرا کمکم نمی کنه.
ولی حالا دیگه اینجوری نیستم. وقتی من بدم و به کسی ظلم می کنم و باعث میشه دل شما بشکنه، یا وقتی من یه تصمیم اشتباه می گیرم، وقتی عقلمو به کار نمیندازم که الان وظیفه ام چی هست، الان چه کاری درست هست، این چه ربطی به ارحم الراحمین داره. اون عقل و اختیار رو به ما داده. دیگه قرار نیست که برامون تصمیم بگیره یا به ما ظلم کنه.
خدا همیشه بیداره
زیبا..........دست معروف !
خیلی هم عالی بود ...
دست مریزاد ...
منظورم دست خدا و آدم بود...اثر میکل آنژ...چه خبرا ؟
دیر گاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ها ، پاها در قیر شب است.
زیبا بود
با افتخار لینک شدی
گاه گاهی که دلم میگیرد
بیشتر وقت غروب
ان زمانی که خدا پر از تنهاییست
و اذان در پیش است
من وضو خواهم ساخت
از خدا خواهم خواست که تو تنها نشوی
و دلت پر ز خوشی های دمادم باشد...
کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن !! مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید
سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن !! رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نکرد
کودک نگاهی به اطرافش کرد و گفت: خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای درخشید اما کودک ندید
کودک فریاد زد : خدایا به من معجزه ای نشان بده
و یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید
کودک با نا امیدی گریست :
خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم کجایی؟
بنابر خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد
اما کودک پروانه را کنار زد و رفت
سلام
خیلی خیلی زیبا بود
خدا همه جا هست، ماییم که غافلیم و نمی بینیم
موفق باشی
خوشحالم که اینطور نیستی آلنی
راس میگی: قلب یخ زده است انگار. شاید برای همینه که فکر می کنی صدات به گوشش نمی رسه. من هم این حس و تجربه کردم.
خدایا می دونم که تلاش ما رو می بینی...
خوب پس خدا رو شکر
آوای اهورامزدا را با گوش جان می شنوم و نمای او را با چشم جان می بینم ...
خداوند همان درون ناخودآگاه ماست که اگر بگوییم همه چیز بد است و خدا نیست ، براستی همه چیز بد می شود و خدا هم برای ما نخواهد بود ...
این برداشت من از اهورای دوست داشتنی ام است ...
سلاااااااااااااااااام النی عزیز ....
یاد لحن شعر های کارو افتادم ...
همان قدر آرام در اوج فریاد و همان قدر پر درد در اوج آرامش ...
زیبا و خاص بود شعر زیبایت .. به نظرم متفاوت تر از بقیه ی کارهات بود ....
همیشه عاشق و سبز باش...
کدام خدا را می گویی؟ نمی شناسمش!
خدا همیشه بیدار است
نیازی به هیچ فریادی نیست !
او حتی آرام ترین آه و بی صداترین اشک ها را هم می شنود.
فریاد که می زنی
تنها قادر به شنیدن ِ صدای خود خواهی بود ،
لحظه ای سکوت کن
شاید خداوند دارد آرام صدایت می زند...
دگرگونم کردی با این شعرت آلنی . یه حسی داشت شعرت که با تمام ِ شعرای گذشتت فرق داشت ! زیباتر بود !
شعر ِ کامنت هم واقعاً زیبا بود .
سلام!!!بی نظیر بود!!!بی نظیر!!!!
چرا نمیگی دیگه بیام برای آپ؟؟یادت رفته ما رو؟؟؟
سلام عزیزم
ممنون که اومدی
آپم و مشتاق حضورت
راستی این رو بدون که خدا هیچ وقت تو رو رها نمی کنه و اگه فاصله ای هست علتش خودتی وگر نه خدا نزدیکترینه!!
بر خلاف دیگران من درک خوبی از این نوشته نداشتم.
اما یه حس زیادی از ناامیدی بود انگار.
از این جمله: کدامین فریاد
خواب ِ سنگین ِ تو را می شکند.....
خیلی خوشم اومد البته نه برای خدا.برای گفتن به خودم و آدمای دیگه.
سلام دوست عزیز
من می خواهم توهمم را از بین ببرم چون خوابم هنوز
وبیداران را خفته می بینم
سلام.جالب وخواند نی
ضمنا اگه دوست داشتی بگو آلنی اسم مستعاره؟ دختری؟ پسری؟
گونه من و ... یک خط بیا وبخوان و ممنون که به من سر میزنی.
سلام
خونمو عوض کردم آدرس جدیدم اینه
http://lone-sky.mihanblog.com/
سلام.
هر چند نگفتی اسم دخترونه است یا پسرونه ولی باز هم ممنون
درود دوباره آلنی بزرگوار
هر که با آوای خویش او را می خواند
و باید بگویم من هم با گلایه با خداوند سخن گفته ام
و چون میدانست که کسی دیگر را ندارم که گلایه ام را پیش او ببرم ، آنچه برایم بهترین بود رو بهم داد ...
من یاد گرفته ام همیشه بگویم : امیدم به توست خدایا
بدین چم که آنچه از دست من دور است به او واگذار می کنم ...
فریاد شما هم ستودنی ست ...
خدا در همه حال بیداره
با این تفاوت که بعضی وقتها بنا
به مصلحلتی که خودش اتخاذ کرده
صدای بنده اش را ضجعه اش را دیر پاسخ
میده
سلام عزیزم
خوبی؟
[گل]
[گل]
یک دل به سینه دارم ویک شهر دلستان
بازار من ز گرمی سودا شکسته است
[گل]
سلام
دوست خوبم اومدم شمارو به وبلاگم دعئت کنم تا بهم کمک کنید و در نظر سنجی شرکت کنید حتما بهم سر بزنسد.
موفق و پیروز باشید.
[گل][گل][گل][گل]
_***________****_______***
_***__________**_________***
_***_____________________***
_***______سلام بروزم_______***
__***___________________***
___***_________________***
____***______________ ***
______***___________***
________***_______***
__________***___***
____________*****
_____________***
______________*
سلام/////////////ممنونم از لطف بی پایانت/////////////////
ما خفته ایم
به خواب سرد و ساکت سیمرغان فرو رفته ایم
دریغا حضور حاضری را دریافت نخواهیم کرد
گویی زیر پلک بسته ی خود دنیا را به تماشا نشسته ایم.
وبلاگ بسیار جالب و پر محتوایی داغری
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی
استفاده کردیم شدید
منتظر حضورتون هستم
بهار است و من پر از برگ های ِ زردم
خیلی قشنگ بود من از قلم زنیت لذت میبــرم
امیدوارم بر خلاف دلنوشته هاتون بهاری باشید
بهاری سبز حتی در زمستان ....
قلمت مانا
خوب می باشد...


جرات داشتنت رو می گم ایول...
طولانی بودنش رو نمیگم!
شادباشی و سالمت و موفق
سالمت نه! سلامت حال ندارم پاک کنم درست کنم!
تقدیم به آنهایی که کنارم نیستند
ولی حس بودنشان بـه من شوق
زیستن میدهد !!!!
بروزم
تو کجایی خدای همیشه بیدار؟؟؟
کدامین فریاد خواب سنگین تورا می شکند؟
بسیار زیبا بود
زندگی درد است و لذت... باهم
سعادت و بد بختی ، روز و شب،حیات است و مرگ و...
به قله که رسیدیم! همان جا دره ای عمیق در کنار مان است
برای دست یابی به بهشت ریشه های ما باید در جهنم پا بگیرند
اما به خاطر ترسی که داریم، از درد آگاه نمی شویم، پس درسی هم نمی گیریم
هر آدم و هر حوایی محکوم اند که از باغ عدن بیرون رانده شوند...این تنها راه است!
پس باید اول از دست بدهیم
ناگزیریم که گمراه شویم.
" آدمی خدایان را آفرید ،تنها از روی ترس "
دوست عزیز سلام
تیرگی هم وجود ندارد مثل تاریکی،در حقیقت نبودن روشنایی را تاریکی نام گذاری کردیم
چون تاریکی رو نمیشه مطالعه کرد یا تاریکی را نمی توان اندازه گیری کرد،یک پرتو
کوچک نور دنیایی از تاریکی را میشکند و نور را می توان به رنگهای مختلف تجزیه کنیم
و مطالعه کنیم. پس برای توصیف زمانی که نوری وجود نداره کلمه ی تاریکی را بکار می بریم.
" سرما " هم همینطور برای این که از نبود گرما توصیفی داشته باشیم کلمه ی سرما را خلق کردیم
و نبود کامل گرما یا همنون صفر مطلق منهای چهار صدو شصت درجه فرنهایت ، که همه مواد
در این درجه بدون حیات و ...
رفتارهای غیر انسانی ،خشونت های بی شمار در سراسر دنیا و... نبود چه چیزی هستش و وقتی
عشق را در قلبمون حاضر نمی بینیم و ...
بهترینها را برای شما آرزو دارم
سلام
با یک متن جدید که برام خیلیییی مهمه به روزم و مشتاق حضورتون[گل]
حتما بیاید...منتظرم
تقدیم:
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می گویند آن خوشتر زحسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
داستان در پرده می گویم ولی
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ما
زلف را بشکست و پیمان نیز هم
اعتماد نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم
چون سرآمد دولت شبهای وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سلیمان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلکه از یر غوی دیوان نیز هم
[گل]
سلام
خدا همیشه بیداره و همه جا هست.
شعری رو که تو وبلاگم نوشتی بسیار زیبا بود
من از دور دلنشین تر
تو از دور دلفریب تر
همین کافیست
تا همیشه از هم دور باشیم....
موفق باشید...