او رفته...
آن سوی ِ مرزها ندای ِ آزادی...
من مانده ام و میله های قفس...
بوی ِ خون.... بوی ِ کشتار....
بوی ِ شهوت ِ آلوده به حرص
بوی ِ طمع و چپاول
این روزها شامه ام مدام بوی ِ تعفن حس می کند
این روزها یک نگاه ِ پاک را
به قیمت ِ جان می خرم
او رفته و دور از گود
فریاد می زند... چاره نشانمان می دهد
و من پیراهن ِ خونین زندانیان را نشانشان می دهم
تو قضاوت کن
کدام یک سردارِ آزادی هستیم....
هوا دم کرده و سنگین
نفس ها سرد
و سرها در گریبان است
سر ها به آسمان است....
رگه های درهم تنیده از خون و انسان
و تنهای گره خورده
میان آرواره های سنگی یک میدان
قدمها تند شد
آدمها ماشین ها آدمها کوچه ها آدمها
دویدن
دویدن
دویدن
دویدن
و اسیر شدن کنج یک دیوار ...
و اسارت آغاز آزادی ما خواهد بود...
سلام دوست خوبم فکر میکنم دلت برای فیلتر تنگ شده !!!!!!! بابا فیلترت میکنن ما ازنوشته هات محروم میشیم
دیگران فیلترت کنن بهتر از خود سانسوریه که. نه؟
سلام
ممنون از حضورتون ...
شاد باشید
شما هم شاد باشید...
سردار آزادی ما ...
آگاهی و بردباری و پایداری ست ...
خون زندانیان را ببین که کم کم دارد کار خودش را میکند !!!
هیچ خونی بیهوده ریخته نمی شود ...
هیچ خونی؟ مطمئنی؟
قشنگ بود...
قشنگ؟ برای درد واژه قشنگ جالب نیست...
سلام
ممنون که سرزدی
موفق باشی
خواهش می کنم
و آدمهای مثل او ، همه در قید زنجیرند
و ادمهای مثل من به دنیا سخت بدبینند
چه دیدم من ؟ چه دیدی تو ؟ چه دیدند این همه ادم ؟
عذاب راهبان مرده در معبد
مساجد یا کلیساها چه فرقی میکند آیا ؟
چه فرقی میکند حالا به زندانی فرو رفتن
و یا در عمق تاریکی طناب دار بر گردن
اگر فریاد می کردم ، نجاتش داده بودم من ، نه من .. فریاد من
اگر فریاد می کردی نجاتش داده بودی تو ، نه تو .. فریاد تو
اگر فریاد می کردند ادمها ... اگر فریاد می کردند ..
" بخشی از یکی از شعرهای خودم "
.
.
.
علی جان مثل همیشه زیبا نوشتی .. و البته دردناک ...
خواهشی از تو دارم ... عاشقانه بنویس ...
دلمان لک زده برای یک عاشقانه ی آرام ...
تو هم یه پا سیاسی نویس بودی و خبر نداشتیما!!!
پست بعدی بخاطر قولی که به یک عزیز نه ببخشید به عزیزترینم داده بودم عاشقانه خواهد بود. البته پیشنهاد تو دوست قدیمی رو هم چشم انجام میدم. دلم از روزگاری پره که حرف زدن بی ترس توش برامون شده حسرت...
کجاست اون مرد نازنینی که با عبای شکلاتی می گفت زنده باد مخالف من؟
موفق باشی زیبا بود
ممنون
به به
سبز نگاشتی دوست گلم ... اما چه فایده ؟!!!
کمی از دلم رو نوشتم. این تنها فایدش بود...
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام آلنی .
چند بار خووندمش !
این روزها یک نگاه ِ پاک را
به قیمت ِ جان می خرم...
ازون جمله هائی بود که خیلی خیلی دوستش داشتم .
آنهائی که دور از آتش ایستاده اند و فقط شعله کشیدن و رقص ِ آرام ِ آن را از دور به تماشا نشسته اند ، چه خبر دارند از کسانی که درون این آتش می سوزند و فریادی جز سکوت بر نمی آید ؟!!!! صدای سوختنشان بلند تر از هر صدائی ست و عجیب این آتش هر لحظه بیشتر شعله می گیرد و بیشتر می سوزاند !!!
سلام فلوت زن
سوختن ما رو کسی نمی بینه. نبینه. حرفی نیست. ما حتی فریاد سوختن هم نمی زنیم. ما در خود می سوزیم. و اما از روزی که آتش درون ما شعله ی سوزان خودش رو به رخ دیگرانی بکشه که آتش رو انکار می کنند...
حرف بزنی اینجا خفت میکنن..
چوب دست اوناست..
حرف بزنی میزنن...
.
.
بزنن... دستی که می زنه تا حدی طاقت و توان داره... ایستاده ایم به انتظار....
خیلی وبلاگ خوشملی داری
از بهترینهای لینکستان منی
منم بلینک
واقعاً؟
حالا چی شده هی شعر سیاسی میگید؟
البته قشنگ بود...آفرین
سیاسی ؟ واقعیت اینه که این روزها نفس کشیدن هم یه جرم سیاسیه. ممنون
نه از آغاز چنین رسمی بود

و نه فرجام چنین خواهد شد
که کسی جز تو
تو را دریابد ..
ممنون از حضورت ببخشید که دیر اومدم رفته بودم مکه واسه زیارت
قول میدم زود زود بیام
زیارت قبول دوست قدیمی
می خروشد دریا.
هیچکس نیست به ساحل دریا.
لکه ای نیست به دریا تاریک
که شود قایق
اگر آید نزدیک.
مانده بر ساحل
قایقی ریخته شب بر سر او ،
پیکرش را ز رهی نا روشن
برده در تلخی ادراک فرو.
هیچکس نیست که آید از راه
و به آب افکندش.
و دیر وقت که هر کوهه آب
حرف با گوش نهان می زندش،
موجی آشفته فرا می رسد از راه که گوید با ما
قصه یک شب طوفانی را.
رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت.
با خیالی در خواب
صبح آن شب ، که به دریا موجی
تن نمی کوفت به موجی دیگر ،
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر.
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
در همین لحظه غمناک بجا
و به نزدیکی او
می خروشد دریا
وز ره دور فرا می رسد آن موج که می گوید باز
از شب طوفانی
داستانی نه دراز.
سلام آلنی جان
زیبا بود، ولی کاش همیشه عاشقانه بنویسی،
اونارو خیلی بیشتر دوست دارم
راستی چه خبر از کتابت؟
چاپ شد حتما خبرم کن
موفق باشی
عاشقانه؟ عاشقانه هام بزار برای دل خودم بمونه وقتی که زمان زمان از عشق گفتن نیست... البته هست اما حسی نیست...
همه جای دنیا مجرمارو تبعید میکنن تو کشور ما ممنوع الخروج.خودشونم میدونن اینجا اخر خطه!
آخر خط... تعبیر حقیقی و دردناکی بود...
سلام خوبی




آپت عالی بود مثل همیشه
ممنون که خبرم کردی
توهم سبز وبی کران باشی
فعلا بای
ممنون
کاش میتوانستم این خلق خفته را بر دوش بگذارم و گرد خاک بگردانم ...تا بفهمند خورشیدشان کجاست..
........
کسی که کنار گود نشسته...به هزارو یک دلیل ممکنه کنار باشه...نمیشه گغت خوبه یا بد...اما همیشه این سبزه که میمونه...که میخشکه...
...
و اما این بوی تعفن...از کجاست؟
من که میگم از خود ماست....از ماست که بر ماست:(
دوست من خورشید سرزمین من این روزها در حال غروب است... شاید فردا که برخیزیم آفتاب ، آفتاب باشد...
خوشحالم که جوانان ایرانی همانی شدند که باید. آزادی سردار نمیخواهد، سر"باز" میخواهد.
سربازانی که برای آزادی می جنگند از سردارانی که در مقابل آنان می ایستند سزاوارتر به سرداری هستند....
سلام
خوبید؟
ممنون از حضورتون
خیلی زیبا بود
آپم و مشتاق حضورتون
..................
چرا زلف سیاهت را حجاب چهره می سازی
تو ماهی در دل شبها، نه پنهانی، که پیدایی
[گل][گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]
[گل][گل]
[گل]
میام و می خونمت حتماً
سلام بر النی عزیز//////////////////
سلام بر دوست قدیمی
دیر یا زود او هم باز خواهد گشت
اگر نه ، دلتنگ در کنار تو بودن خواهد ماند
تو!
شاید...
سلام مرسی که خبرم کردی مثل همیشه از دعوتت خوشحال شدم!!!
ببخشید نظر من اینه!!
کاش سیاسی نمینوشتی!!!!سیاسی رو دوست ندارم!!
فسرده در دلم بسیار حسرت
که بارد از در و دیوار حسرت
درختان هر یکی دارند باری
درخت ریشه کن را بار حسرت
سردار ازادی دیگر وجود ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شاید من... شاید تو....
نفس می کشم...
تا خاکم نکنند
برگشتم!
نفس دلیل خوبی برای ادامه ی حیات نیست. زیر خاک هم نفس می کشند... اما فریاد بغض آلود کامل ترین نشان حیات است...
سلام حال شما؟؟؟؟؟
بابا یه سراغی از ما بگیرین جای دوری نمیره
اپم
حتما بیا
در اولین فرصت....
در مقابل این همه حس خوبی که با خوندن این نوشته ی دردناک بهم دست داد به نشانه ی احترام سر تعظیم فرو میارم
عالی بود عالــــــــــــــــــــــی
ممنونم دوست خوبم. در برابر نظرت هم باید بگم که از ترس حذف شدن فرار کردن یعنی خود حذفی. خود مرگی.....
اون مرد با اون عبای شکلاتی نیست دیگه علی ..
و این درد بزرگیه ... دردی که قلب ما رو متوقف میکنه ..
منتظرم که به خاطر عزیزترینت عاشقانه ای بخونم از تو که زیبا نویس این دنیایی ..
عاشقانه ای خواهم ساخت... به رنگ تند نفس هایم... کمی انتظار....
گفته بودند که بر ما گذری خواهی کرد / نیت خیر مگردان که مبارک با است
ممنون
سلام.
با ؛عشق سرد؛
منتظرتان هستم.
---
زندانیان
بریدند آزادی را
به تیغ گناه
ُ
به دادخواهی از گناه
و اشک شقایق
محکوم کنید
تو اعدامی
نسیم رها
اشک سرخ شقایق رسوا می کند دستی که او را به تیغ کینه برید....
دستهایت پراز ناقوس بیداریست
گوشهایت شنوای بیداری هست؟
اینو حبیب خونده و فکر کنم شاعرش محمد علی بهمنی باشه .. خیلی دوست دارمش :

در این سرزمین بی هیاهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست ...
بی راهه هم راهیست
من
و خدایا تولدت مبارک ...
حتماً میام و می خونمت دوست خوبم
قفس تقدیر ماست انگاری
تو راضی به این تقدیر هستی؟ یا نه؟
تورو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون. دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم ناامید شدند .شبی خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلوم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست
اینو به 20 نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از
دست داد . مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد . به دست کسی دیگری رسید
عمل نکرد پسرشو را از دست داد. اگر به زینب اعتقاد داری این پیام واسه 20
نفر بفرست...............
20 روز دیگه منتظر معجزه باش اگر نرسید با این تماس بگیر :
> 09163803915
خب من به این چیزا اعتقادی ندارم... خنده داره
سلام من به کمک نیاز دارم واسه همین همه داستانه زندگیمو تو یه وب نوشتم تا دوستان بیاینو بهم بگید چیکار کنم ؟؟؟
اگه میشه وبه منو به دوستاتونم معرفی کنید که بیان و داستانه منو بخونن و بگن چیکار کنم ؟؟!!!
منو به اسمه
"این زندگیمه - کمکم کنید "
لینک کنید .
ممنون میشم .
که بهم کمک کنید تا زندگیمو برگردونم .
روناک
آها الان مشکل شما با نظر دیگران قراره حل بشه؟ مشاوره ی دنیای مجازی... یه امتحانی می کنیم. بلکه جواب داد...
سلام
به مناسبت درگذشت پدر بزرگ عزیزم آپ کردم
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه دیرنده به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
[گل][گل][گل][گل]
مرگ پایان کبوتر نیست....
آزادی همین تن های کبود و گونه های خیس اشک امروز است رفیق..آخ آلنی..آخ..که دلم میگیرد حتی از تلفظش..
از تلفظ آزادی؟؟؟؟
امام صادق-ع:
خواب روزه دار عبادت،
خاموشی او تسبیح،
عمل وی پذیرفته شده
و دعای او مستجاب است.”
سلام خوشحال میشم بهم سر بزنید منتظرتونم [گل]
خدمت می رسیم
فقط کاری نکن که فیلتر بشی.....
هر چی باشه از خود سانسوری که بهتره. نه؟
صدا کن مرا ، صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من ، شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است . . .
کسی نیست ، بیا زندگی را بدزدیم
آن وقت ، میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین ،عقربک های فواره در صفحه ساعت
حوض زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من
جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن . . .
(سهراب سپهری)
صدای من این روزها همچون سینه ی داغدار مادران تب دار است و پر سوز....
وقتی که سیم حکم کند،زر خدا شود
وقتی دروغ داور هر ماجرا شود
وقتی هوا ـ هوای تنفس ـ هوای زیست
سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود
وقتی در انتظار یکی پاره استخوان
هنگامه ای ز جنبش دُم ها به پا شود
وقتی که سوسمار صفت،پیش آفتاب
یک رنگ،رنگها شود و رنگها شود
وقتی که دامن شرف و نطفه گیر شرم
رجاله خیز گردد و ...زا شود،
بگذار در بزرگی این منجلاب یاس
دنیای من به کوچکی انزوا شود.
دنیای کوچک من از
سیمین بهبهانی
فقط سکوت و زمزمه ی این حکایت حقیقی...
سلام خوبی؟
بابا به ما هم یه سر بزن
آپم
منتظرم حتما بیا
راستی من تو لینکات نیستما
بای
این روزا خیلی سرم شلوغه. اما حتماً میام و می خونمت. لینک... راستش دیگه اعتقادی به لینک ندارم. الکی همو لینک می کنیم که چی بشه آخه؟